تبليغاتX
نوشته های بارانی من

 خودت بگو از کجا شروع کنم!
رمضان!
سفره افطار را که می بینی دلت پر می کشد...
رمضان!
تازه یادت می افتد که کجا بوده ای و الان کجایی...
رمضان!
چشم ها را باید شست...
رمضان!
بالا می روی و بالا می روی و بالا می روی و بالا می روی.... آنقدر بالا می روی که دیگر هیچ، جز خدا را نمی بینی...
رمضان!
همه چیز از همان سفره افطار شروع می شود...
سی روز تا رهایی...
فقط سی روز...
...
اما سیمرغ باید بود!

بعداً نوشته ها:

سلام دوستای گلم
ببخشید که یه مدت نسبتاً زیادی نبودم و نتونستم بهتون سربزنم. آخه سرم خیلی خیلی شلوغ بود. از همه تون معذرت می خوام.
از اینکه تو این مدت به یادم بودید و سر می زدید از همه تون ممنونم و امیدوارم که بتونم محبت هاتون رو جبران کنم.

شاد باشید شادِ شادِ شادِ
یا علی

از قلم سعید در ساعت 19:42 | لینک  |